سيد محمد باقر برقعى
604
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
پند پدر « 1 » بعد هفتاد و اند سال كه عمر * سپرى شد به حقّ و يا باطل با بسى خلق عالم از ره صدق * ره سپردم ز عالم و جاهل ز آنهمه خلق كت به عرض رسيد * بهجز از چند مرد صاحبدل من نديدم حقيقتى در كس * گرچه بودند بخرد و فاضل جمله غرق بِحار كبر و غرور * هوشيار خود از خدا غافل برخى اندر ره صفاى سفيه * ليك در درس شيطنت كامل اى پسر ! اين سخن ز من بشنو * كه بود مغز و نغز و بىغش و غل راستى پيشه كن ، مگوى دروغ * يار نيكان شو ، از بدان بگسل هرچه خواهى ز صحبت نيكان * مىشود از براى تو حاصل وه چه خوش گفت سيّد سرمد * كس نبندد به مال دنيا دل جيفه باشد مزخرفِ دنيا * غير سگ نيست جيفه را مايل گيرم از مملكت شدى حسّاد * يا به ثروت همىشدى هرقل « سالك » از جيفه و طمع بگريز * تا كه لطف حقّت شود شامل گوشه گير و درِ قناعت زن * كار آسان به خود مكن مشكل كنج عزلت نشين و دلخوش باش * در وثاق خسان مكن منزل
--> ( 1 ) - اين شعر را در اواخر عمر ، خطاب به فرزند خود سروده است .